یادداشت برنده بوکر درباره مریم میرزاخانی در گاردین

 

وی در ادامه نوشته است: «در عین حال این ماجرا به دلایل دیگری هم غم‌انگیز است که یکی از ساده‌ترین آنها تاثیرگذاری چهره میرزاخانی در تصویری است که بیشتر روزنامه‌ها آن را استفاده کرده‌اند. در این تصویر نوعی زیبایی مشهود است که می‌توان گفت فقط می‌تواند حاصل حرکتی ذهنی به چهره باشد؛ انتقال زیبایی نبوغی استثنایی. بنابراین، فقدان دوچندان است:‌ از دست دادن زودهنگام یک فرد و نیز از دست دادن نبوغ او.» جیکوبسون در ادامه از مدرسه خود یاد می‌کند که تمایزی بین آنهایی که در ریاضی و علوم برتر بودند و آنهایی که شاعرانه‌تر بودند وجود داشت.

او عنوان کرده است: «گفته ‌شده میرزاخانی پیش از اینکه ریاضیدان و شناخته شود، نویسنده بود. او غرق شدن در ریاضیات را به زبان نویسندگان چنین بیان کرده است: «مثل گم شدن در جنگل است و تلاش برای استفاده از هر دانشی که تو را به راه‌های جدید هدایت می‌کند و این شانس وجود دارد ‌که راهی به بیرون پیدا کنی.» این شانس البته ‌چنین نبود… بهترین نوشتن، به روشی ‌ناخواسته، نادانسته، سپاسگزارانه و غافلگیرشده اتفاق می‌افتد. در واقع ریاضیدان و هنرمند در یک تاریکی مشترک هستند و یک خدا را عبادت می‌کنند. از همین رو در حسرتی که از درگذشت میرزاخانی ایجاد می‌شود، شاعران هم درست حسی مثل ریاضیدان‌ها دارند.»

ارسال یک پاسخ