فردیت مترجم و شیوه ترجمه مقاله تخصصی

فردیت مترجم و شیوه ترجمه مقاله تخصصی

فردیت مترجم و شیوه ترجمه مقاله تخصصی

در این نوشتار، به بررسی فردیت مترجم وتأثیر آن برشیوه ترجمه او می پردازیم.  مترجم مورد نظر ما میر شمس الدین ادیب سلطانی و ترجمه او از هملت می باشد. نخست با ارائه پیشینه ای از زندگی ادیب سلطانی عادتواره شخصی وی را توصیف میکنیم. سپس با تحلیل نمونه هایی از ترجمه هنجارشکن او می کوشیم بین عادتواره و شیوه ترجمه اش ارتباطی بیابیم . یافته های پژوهش حاکی از آن است که علائق، سابقه حرفه ای،   گسترده دانش زبانی، تحصیلات وجریان های فکری مجموعا عادتوارهای را در مترجم شکل داده اند که ترجمه هایش را به سوی آشنایی زدایی هدایت می کند . واژگان کلیدی : ترجمه، بوردیو، هنجار، نظام های چندگانه، ادیب سلطانی عادتواره

  1. عادتواره

 پیر بوردیو ( 1930-2002 ،)جامعه شناس شهیر فرانسوی را شاید بتوان یکی از تأثیرگذارترین جامعه شناسان قرن بیستم  میلادی دانست. وی با ابداع اصطلاحاتی نظیر میدان  وعادتواره  ،مسئله قدرت و فردیت را از منظری نو بررسی می کند. به عقیده بوردیو، فردیت افراد در بستری اجتماعی یعنی در ارتباط افراد با محیط اطرافشان شکل می گیرد. وی این شکل اجتماعی شده فردیت راعادتواره می نامد. عادتواره که مجموعه ای از تمایلات، چارچوب های ذهنی، خلق و خوی، ذوق و سلیقه و جهت گیری های شخصی است و در روند اجتماعی شدن افراد نهادینه می شود بر تصمیمات فرد تاثیر می گذارد. مفهوم عادتواره را در ارتباط با مفهوم میدان بهتر می توان درک کرد.  میدان عرصه ای اجتماعی است که عاملان گوناگونی در آن با هم بر سر کسب سرمایه  به رقابت می پردازند؛ جایگاه هر کدام از عوامل حاضر در یک میدان متناسب با قوانین آن میدان و میزان سرمایه (اعم از اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) مشخص می گردد (بوردیو،1984). میدان های مختلف را می توان نظام هایی دانست که به صورت سلسله مراتبی با هم در تعامل هستند.

(بوردیو، 1996 ) قائل به دو نوع عادتواره به نام های عادتواره شخصی وعادتواره میدانی است . عادتواره شخصی به مجموعه تمایلات و جهت گیری های شخصی گفته می شود که به انتخاب های افراد در تعاملات اجتماعی جهت می بخشد. عادتواره  میدانی نیز مجموعه ای از تمایلات مهارت ها وهنجار ها یی است که میان اعضای یک میدان خاص ،مثل میدان ترجمه مشترک است. بدین ترتیب، هر فرد به عنوان عضوی از اجتماع و به عنوان عضوی از یک میدان حرفه ای، دو نوع عادتواره دارد، یک نوع عادتواره شخصی که در تعاملات اجتماعی بر رفتار و تصمیمات او تأثیر می گذارد و یک نوع عادتواره تخصصی که بر شیوه کار او در آن حرفه یا میدان تأ ثیر میگذارد.  البته فرد نه در تعاملات اجتماعی و نه در شیوه کار حرفه ای اش، ملزم به رعایت هنجارهای این دو نوع عادتواره نیست بلکه همیشه به دلایلی معین، امکان خروج از هنجارها وجود دارد. به عبارت دیگر، اگر چه مترجمان  معمولا  به دلیل اشتراک در عادتواره حرفه ای، هنجارهای ترجمه را رعایت می کنند، اما مواردی هم ممکن است پیش بیاید که به دلایل معین و قابل توصیف مترجمان این هنجارها را زیر پا بگذارند. مورد  میر شمس الدین ادیب سلطانی یکی از چنین موارد است

  1. میر شمس الدین ادیب سلطانی

 میر شمس الدین ادیب سلطانی، زاده سال1310 در تهران است. ادیب سلطانی رامی توان مجموعه ای شگفت انگیز از علوم ومهارت هاو علایق گوناگون دانست . وی مدرک دکتـری خود را از دانشکده علوم پزشـکی دانشگاه تهران دریافت کرد و سپس برای تحصیل در رشته روان پزشـکی و بیوشیمی عازم وین شد. تسلط وی به زبان های ،انگلیسی، آلمانی، فرانسه، یونانی، عربی، ایتالیایی، روسی، عبری، ارمنی، لاتین، پهلوی اوستایی و زبان های فارسی باستان، از وی مترجمی چیره دست ساخته است. ادیب سلطانی همچنین چند کتـاب به زبان انگلیسی در زمینه فلسفه منتشر کرده است. ادیب

سلطانی چندین کتـاب در زمینه زبان شناسی، منطق، فلسفه و ادبیات ترجمه کرده است.  از شاخص ترین آثار ترجمه شده وی می توان به سنجش خرد ناب اثر امانوئل کانت، و جستار های فلسفی اثر برتراند راسل اشاره نمود. نگاه ادیب سلطانی(2010) آنچنان که خودش اذعان دارد، نگاهی تجربی، انتقادی و پوزیتیویستی است.

 نجات غلامی (1393 ) به لحنی طنزآمیز می گویدکه دوستداران فلسفه در ایران دو دسته اند: آنهایی که فکرمی کنند ترجمه سنجش خرد ناب از ادیب سلطانی شاهکاری بی بدیل است و آنهایی که فکرمی کنند این ترجمه عذابی است الیم. به عبارتی دیگر، آن هایی که زبان به ستایش نثر او می گشایندو آن هایی که وی را از دم تیغ نقد خود میگذرانند. به عقیده دسته دوم، این ترجمه ها اگرچه به متن اصلی بسیار وفادارند، بسیار مغلق ونامفهومند . اردبیلی (1393 :131-132 ) نقد خودبر روش ترجمه ادیب سلطانی را در غالب پرسشی بیان می کند: « واقعا چه دلیلی دارد که ایشان معادل های مرسوم و گویا را کنار گذاشته و واژگان نامأنوس رابرگزیده اند ؟ در پاسخ به این پرسش، وی با عاریت از سخن کانت می گوید: « ابداع واژگان تازه در جایی که زبان از تعابیر لازم برای بیان مفاهیم مورد نظر بی بهره نیست، تلاشی کودکانه برای ممتاز ساختن خویش از توده مردم، اگر نه با افکار نوین و راستین، بلکه با وصله های نو بر جامه ای کهنه است. »نجات غلامی (1390) در نقدی بر ترجمه ادیب سلطانی از کانت می گویدترجمه وی با بهره گیری از زبانی غیر عرفی، اثر کانت را به اثری « ناسازگار با غرض کانتبدل نموده است.

با این حال، آن چه منتقدان و دوستداران سبک ادیب سلطانی به آن اذعان دارند دقت بی مثال ترجمه های  اوست.رحمانی زاده ( دهکردی1393) ترجمه ادیب سلطانی را شگفت انگیز، تیز بین و دقیق توصیف می کند.  سرشکی(1392 :2) در پیشگفتار، کتـاب نقد و بررسی فلسفه کانت در تئوری شناخت و ما بعد الطبیعه، به تمجید ادیب سلطانی می پردازد و ترجمه وی را بسیار فاخر و زیبا توصیف می کند.  ذاکری(1389) هم با اذعان به دقیق بودن ترجمه های ادیب سلطانی از راسل، ارسطو، ویتگنشتاین و کانت،  آنها را از جمله ترجمه های ماندگار در زبان فارسی می داند. وی همچنین معتقد است آن چه موجب شده ادیب سلطانی وترجمه هایش با مخالفت عده ای روبرو شوند نوآوری های او بوده است جمادی (1389) نیز دقت ادیب سلطانی رامی ستاید و در پاسخ به انتقاداتی که از وی می شود می گویدکه مخالفانش معمولا نامأنوس ترین

معادل های وی را دستمایه نقد خود قرارمی دهند. به اعتقاد،او چنین نقدهایی بسیار تقلیل گرا وساده انگارانه هستند .

خود ادیب سلطانی با مقایسه زبان فارسی با زبان علمی غرب می گوید که سال ها ادبا و شعرا عنان دار زبان فارسی بودند و این زبان به لحاظ غنای واژگان علمی یارای رقابت با زبان انگلیسی را ندارد. به همین خاطر می بایست از تمامی نیرو و ظرفیت زبان فارسی برای احیای توانایی علمی آن بهره جست . بنابراین استفاده ادیب سلطانی از چنین واژگانی محدود به ترجمه متون فلسفی نیست، بلکه وی در سایر ژانرها و حتی در نثرتألیفی خود (از جمله کتـاب درآمدی بر چگونگی شیوه خطّ فارسی) نیز از کاربرد چنین واژگانی پروایی ندارد. در این پژوهش ، ما چرایی این نوع ترجمه را در بستری اجتماعی وبر اساس عادتواره مترجم بررسی خواهیم نمود.

 ادیب سلطانی در سال1310 در تهران به دنیا آمد و دوران کودکی و جوانی خود را همزمان با اوج گرفتن موج دوم روشنفکری و حکومت رضا شاه پهلوی در ایران سپری نموده. با تصویب اولین ماده قانونی در مورد اعزام محصلین به خارج از کشور در سال 1304 ، تب تحصیل در خارج از کشور نیز در وی بالا گرفت در این دوران، اشخاصی (نظیر احمد کسروی (1324-1269 ه.ش)، ابوالقاسم آزادمراغه ای (1325-1261، ه.ش)،   ذبیح بهروز (1351-1263 ه.ش) و علی  اصغر حکمت(1359-1272 ) به تبلـیغ و دفاع از سره گرایی و پاک کردن زبان فارسی از واژه های بیگانه پرداختند.

 ادیب سلطانی در رشته های پزشـکی، بیوشیمی، روانشناسی مدرک دانشگاهی دارد. وی همچنین در زمینه فلسفه، زبان شناسی، منطق و ادبیات تخصص دارد. ادیب سلطانی به زبان های انگلیسی، آلمان ی، فرانسه، یونانی، عربی، ایتالیایی، روسی، عبری، ارمنی،  لاتین، پهلوی، اوستایی و زبان های فارسی باستان کاملا مسلط است به دلیل کثرت تخصص ها وعلایق ادیب سلطانی، نسبت دادن یک حرف واحد به او دشوار است. با این حال او را بیشتر در کسوت مترجم ومؤلف می شناسند تا پزشـک ، هر چند که ایشان در رشته پزشـکی مدرک دارد و در حوزه فلسفه نیز فعال است. ادیب سلطانی صاحب تألیفات و ترجمه های بسیاری است. اوآثاری از کانت، ویتگنشتاین و ارسطو را مستقیما از زبان آلمانی به زبان فارسی ترجمه کرده است. وی همچنین آثاری از برتراند راسل، شکسپیر، و هیلبرت و آکرمان را از انگلیسی به فارسی  برگردانده است.  نکته مهم در موردشیوه کار ادیب سلطانی این است که وی

ترجمه های خود را با ترجمه های کتـاب مورد نظرش درسایر زبان ها مقایسه می کند و در این زمینه حساسیت بسیاری از خود به خرج می دهد. ادیب سلطانی به دو زبان فارسی و انگلیسی صاحب تألیف است. وی در زمینه فلسفه و رسم الخط نیز کتـاب هایی تألیف نموده است .

3 .ترجمه ادیب سلطانی از هملت ترجمه ادیب سلطانی از هملت شامل موارد بارزی ازآشنایی زدایی است . این ترجمه بسیارتحت اللفظی و در موارد زیادی وفادار به الگو های نحوی زبان انگلیسی است. استفاده از واژگان کهن وساخت نوواژه از دیگر راهکار های آشنایی زدایی است که ادیب سلطانی در این ترجمه به کار  برده است .چند نمونه:

 Barnardo: Well good night. If you do meet Horatio and Marcellus, the Rivals of my watch, bid them make haste.

بارناردو :  خوب شب خوش اگر شما همانا ملاقات کنید هوریشیو و مارسلوس، همکاران نگهبانی من را، از ایشان بخواهید شتاب کنند .

 در ترجمه فوق ، تعبیر«همکاران نگهبانی من » نوعی گرته برداری از متن اصلی است. همچنین«همانا »اگر چه در متن فارسی زائد و نامأنوس می نماید، ترجمه فعل تأکیدی do در متن اصلی است.

 Horatio:[…] Thereto prick’d on by a most emulate pride, Dar’d do the combat; in which our valiant Hamlet (For so this side of our known world esteem’d him) Did slay this Fortinbras, who by a seal’d compact Well ratified by law.

هوریشیو: … که با غروری بس چشم وهم چشمی کننده برانگیخته شده بود، به رزم فراخوانده شد؛ رزمی که در آن هملت دلاور ما (زیرا این چنین این بخش از جهان شناخته شده ما <سراسر اروپا> او را برآورد می کرد) همانا بکشت این فورتین براس را ، که با یک پیمان مهر شده که نیک تصویب شده بود به وسیله قانون.

Hamlet: […] Together with all forms, moods, shapes of grief, That can denote me truly.

 همراه باهمه کرپ ها، جاورهایبیرونی، دیس های اندوه، که بتوانند مرا براستی نشانگری کنند این ها مرا به راستی می نمایند. در مثال بالا، واژه form با معادل کرپ که واژه ای اوستایی است جایگزین گشته  است .

Bernardo: I think it be no other but e’en so: Well may it sort that this portentous figure Comes armed through our watch; so like the king That was and is the question of these wars.

برناردو: من چنین می اندیشم که این چیزی نتواند بود مگر درست همین جاور. این نیک همخواند تواند بود با این که چرا این پیکر فاجعه- فال زیناوند می آید از تریست/ در خلال نگهبانی ِ ما، بسیار مانند شاهی که بود و هست انگیزننده کانو نی این جنگ ها .

 Marcellus: The bird of dawning singeth all night long: And then, they say, no spirit dares stir abroad;

 مارسلوس : این پرنده پگاه<خروس> سراسر شب را می خواند؛ و سپس، می گویند،  هیچ روحی سیج نمی کند که در بیرون بجنبد .  در مثال بالا واژه سیج، به معنای خطر از واژگان فارسی میانه گرفته شده و معادل dare انتخاب شده است

. Bernardo: Sit down a while, And let us once again assail your ears, That are so fortified against our story

بارناردو : ،لختی بنشینید و بگذارید یک بار دیگر به گوش های شما بیافندیم – گوش هایی که این چنین به آخشیج داستان ما گارد گرفته اند. در ترجم جمله فوق مترجم واژه گارد را از زبان انگلیسی به عاریت گرفته است.

 King: Take thy fair hour, Laertes; time be thine, And thy best graces spend it at thy will!

 شاه :  وقت خو د را داشته باش، له برنیز<carpe diem> زمان از آن تو باشد، و بادا که بهترین استعدادهای تو زمان را به کامت به کار گیرند. درترجمه جمله فوق، مترجم تعبیر لاتین Carpe diem (دم غنیمت است) راًعینا وارد ترجمه کرده است.

 Hamlet : […]We’ll teach you to drink deep ere you depart.

 هملت :(…) ما خواهیم آموخت به شما نوشیدن را <ars bibendi> پیش از آن که این جا را  درسپارید/ ترک کنید.

 در ترجمه جمله فوق، مترجم عبارت لاتین ars bibendi به معنای هنـر نوشیدن را بین دو کمان و  در قالب عبارتی معترضه و معادلdrink deep آورده است.  مترجم خود در پیشگفتار ترجمه می گوید،  استفاده ازاین کمان ها روشی برای تصریح یا روشن ساختن متن است،  بی آنکه به استقلال نحوی متن آسیبی وارد گردد .

Hamlet: in my mind’s eye, Horatio.

هملت: در چشم واروم خویش <ψνγής όμμα/ mentis oculi> ( هوریشیو).

 درترجمه تعبیر mind’s eye  مترجم جدا از معادل فارسی دو معادل یونانی و لاتین آن را نیز آورده است. به اعتقاد مترجم، آوردن معادل هایی از زبان های دیگر دو کارکرد دارند. کارکرد اول، جنبه تفنّنی آنهاست و کارکرد دوم این است که به خلق فضایی فکری و فلسفی کمک می کنند.

 The Tragedy of Hamlet, Prince of Denmark

سوگ نمایش  هملت، شاهپور دانمارک(10)

مثال فوق یعنی سوگ نمایش موردی از نوواژه سازی ادیب سلطانی است.

 نتیجه گیری:  راهکارها و عادتواره مترجم

 باتأمل در پیشینه فردی و اجتماعی ادیب سلطانی می توان بین عادتواره وانتخاب های ریزمتنی وی ارتباط برقرار کرد . ادیب سلطانی دل در گرو زبان هایفارسی میانه ،اوستایی، پهلوی و باستان دارد تا جایی که بر سه زبان آخر تسلط کامل یافته است . از طرفی دیگر  ادیب سلطانی هم دور سره گرایانی نظیر کسروی و آزاد مراغه ای نیز بوده و تأثیر نگرش سره گرایی بر آرای وی کاملا  مشخص است. جمع این خصلت ها در ادیب سلطانی به دو رویکرد آشنایی زدا در ترجمه وی منجر گشته است.  از یک سو، میل او به استفاده و احیای واژگان و ساختار فارسی قدیم در ترجمه وی بسیار  آشکار است از سوی دیگر، وی علاقه فراوانی به واژه سازی با استفاده از تمام ظرفیت های زبان فارسی دارد تا جایی که بسیاری از وند های فارسی میانه و پهلوی را به کار می گیرد و در برخی از موارد تکواژهایی را که مستقلا به کار نمی روند، در معنای مستقل به کار می برد. مثلا تکواژ «دیس »در واژه  « طاقدیس » را به صورت مستقل به صورت یک واژه و به معنای شکل و صورت به کار می گیرد.

 در این مقاله، با استفاده از مفهوم عادتواره بوردیو، به بررسی فردیت ادیب سلطانی در مقام مترجم وتأثیر آن برشیوه ترجمه اش پرداختیم و نشان دادیم که علایق، سابقه حرفه ای، گستره دانش زبانی تحصیلات و جریان های فکری ، مجموعا عادتواره ای را در او تشکیل داده اند که انتخاب هایش را به سوی آشنایی زدایی هدایت می کند.  مورد ادیب سلطانی نقض نظریه هنجارها(norms theory) نیز به شمار می آید. نظریه هنجار ها در تبیین وضعیت کلی ترجمه در برهه ای خاص ابزاری کارآمد به حساب می آید ؛ برای مثال می تواند توضیح بدهد چرا عمده مترجمان در یک برهه تاریخی روش خاصی را در پیش گرفتند، اما این نظریه درتوضیح فردیت مترجمان ، یعنی موارد خاص (که البته کم هم نیستند) و در نهایت آن چه در اندیشه پسا مدرن، خرده تاریخ  می نامند، ناتوان است. خرده تاریخ، مو ضوع پژوهش هایی است که در آنها موارد خاص تاریخی که در نظر بسیاری حاشیه ای هستند ، مورد بررسی قرارمی گیرد (آدامو2006) . سرپیچی از

هنجار هاجزئی از این تاریخ به حساب می آید که جز با بررسی فردیت مترجمان و اثر پذیری آنها از شرایط اجتماعی شان قابل بحث نیست در خاتمه، بخشی از ترجمه ادیب سلطانی از هملت را نقل می کنیم :

 هملت  :  بودن، یا نبودن، این است پُرسمان: آیا وا لاتر است< : > در واروم< ، > رنج بردن

 از  فلاخن ها و تیرهای بخت دژآهنگ، یا جنگ افزار برگرفتن در برابر دریایی از آشوب ها، و با رویاروی رزمیدن آن ها را پایان بخشیدن؟ مردن-خفتن، نه بیش؛ و با خوابی توانیم گفت که پایان می بخشیم  درد دل، و هزاران تکانه طبیعی را  که تن مرده ریگ بر آن ها است؟: این فرجامی است  که به تخشایی باید آرزو شود. مردن، خفتن؛ خفتن، شاید هم رؤیا دیدن- هان! گره در همین جا است : زیرا این که در آن خواب مرگ، چه رؤیاهایی فرا توانند رسیدن، به هنگامی که فروهشته باشیم این چنبرة میرنده را، می باید ما را به درنگ وادارد-این جا است آن پروا، که آسیبی می آفریند به زیستی چنین دراز زیرا چه کسی خواستی کشیدن: تازیانه ها و کهداشت های زمانه، بیداد ستمگر، دشنام مردِ نخوت کیش، شکنجه های عشق خوار داشته شده، سر دواندن قانون گستاخی دیوانیان، و لگد هایی/ناسزا هایی را، که ارزنده شکیبا از فرومایگان همی خورد ، هنگامی که خود توانستی پاک کردن حساب خویشتن را با دژینه ای تنها برهنه؟ چه کسی خواستی این بارها را بردن، نالیدن و خِوی ریختن ِزیر یک زندگی فرساینده؟ ولی هراس از چیزی پس از مرگ،  آن کشور کشف ناشده، که از ویمنداش هیچ کاروانیک باز نمی گردد، اراده را گیج می کند، و ما را وا می دارد که بهتر دانیم آن بلاهایی که بدان ها دچاریم، را بِکِشیم، تا آن که به بلاهای دیگر پناه بریم که از آن ها چیزی نمی دانیم بدین سان وجدان و آگاهی، ما همگی را آدم هایی ترسو همی گرداند و بدین سان فام نژاده عزم  نمای اش سراسر بیمارگون می شود یا ته رنگِ نزار اندیشه و خیال ، و طرح انداخت هایی به بلندا و گرانمایگی بسیار،  با این نگرانی روندهای شان کژراه می گردند، و نام کُنش را می بازند- آرام باشید، شما، اکنون ! این اوفیلیای زیباچهر است! – به اوفیلیا؟  پریا، در نیایش هایت باشند همه ،گناهان من یادشونده.

ارسال یک پاسخ